سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

سپهر عشق مامان

نزدیک شدن به تولدت

سلام مامانم، عشقم، زندگیم.2 روز بیشتر به تولد قشنگت نمونده عزیزم. پرم از هیجان و استرس و خوشحالی. خدایا هیچ کاری نکردم و چقد کار دارم. کلی استرس گرفتم. شاید خنده ات بگیره. آخه تولدت شلوغ نیست. 18 نفر بیشتر نیستیم. (22 نفر بودیم ولی دیروز مامان عمو مصطفی «مادرشوهر خاله ی بابایی» فوت کرد واسه همین خاله زهرا اینا احتمال زیاد نمیان) ولی عادته. هرکاری کنم ، بازم م نمیتونم ترکش کنم. وقتی مهمانی دارم، یه 2 نفر چه 60 نفر، کلی استرس بهم وارد میشه که بتونم به نحو احسن از مهمانها پذیرایی کنم. کلی برنامه و تزیین و دسر دارم. نمیدونم میتونم انجام بدم یا نه. خدایا خودت کمکم کن.پریروز رفتیم آتلیه.هنوز نگر...
29 شهريور 1391

عکسهای جدید سپهرخان

انم یه سری از عکسهای آقا سپهر بعد از کوتاهی مو (بعد از مدتها) و بنا به درخواست دوست بسیار عزیز و محترمم مهدیه خانوم خانوما. مامان مهبد جونی.   اینم آقا پسرم بعد از چند ماه که موهاشو کوتاه کرده بودیم. الان موهاش دراومده:   قربونش برم الهی   این هم از دی جی سپهر:   عاشق این عکستم مامانی: وای ی ی ی خدا   اینم یه سری عکس خوشکل و موشکل از آقا سپهر مرسی از اینکه به ما سر زدید و نظر گذاشتید. ...
21 شهريور 1391

منو ببخش مامانی

سلام پسر گلم، سلام عشقم، زندگی مادر مامانی منو ببخش. ببخش که اینقد دیر اومدم تا مابقی خاطراتت رو بنویسم. به خدا درگیر بودم. درگیر تغییر ریاست جدید اداره. درگیر یه چیز خوب دیگه تولدت     مامان جان دقیقاً 10 روز بیشتر نمونده تا تولدت عزیز دلم. تولدی که آسمان دل مامانی و بابایی رو با اومدنت، با اون پاهای کوچیک و قشنگت آبیه آسمونی کردی. پاک و زلال. الهی قربونت برم، کلی وسواس به خرج دادم و پرس و جو کردم تا بتونم یه تم شاد و قشنگ واست تهیه کنیم. حالا سفارش دادم که واسم درست کنن. خاله معصومه . واقعاً دستش درد نکنه. سپهرم؟! مامان! حالا منو میبخشی؟ جون مامان واست بگه ک...
21 شهريور 1391

ما برگشتیم

سلام سلام صد تا سلام به همـ مـ مـ مـ ی نی نی ها و مامانای مهربونشون. من و سپهر بعد از سه هفته برگشتیم  بالاخره. با کلی خبر. خبر اول اینکه عید همگی مبارک. نماز و روزه ی گرفته و نگرفته همه قبول باشه. دعاهاتون ایشالا مستجاب. ایشالا هرچی که دعا کردین خدا ختم به خیر کنه و آرزوهاتون رو مستجاب. الهی آمین. خبر بعدی اینکه به محض تعطیلی اینجانب (مادر) آقا سپهر متوجه بیکاری مامانش شد و تصمیم به مریض شدن گرفت. الهی بمیرم مامانی که توی این سه هفته چی کشیدی، دو روز اول که اسهال و استفراغ شدید داشتی ، زیر چشمات گود افتاد و سیاه شد. سریع بردیمت دکتر. خیلی ترسیده بودم. خیلی. یه کم بهتر شدی ولی بعد از 3-2 روز ب...
5 شهريور 1391
1